آپوکالیپتو؛ دلهره از تبرئه و تعمیم

 هیچ تمدنی از بیرون مغلوب نخواهد شد؛ مگر آنکه از درون نابود شده باشد

ویل دورانت

 آپوکالیپتو( Apocalypto) یا آخرالزمان، فلمی‌ست که با محوریت خشونت و فساد، نداشتن یک چشم‌انداز عقلانی برای پیشرفت و آینده، می‌خواهد تاریخ و تمدن مایا[i] را به تصویر کشیده برای دنیای امروز بازنمایی کند. این فلم با شگردهای بالای سینمایی تدوین شده که کارگردان آن آقای مل گیبسن نیز از جمله کار گردان‌های موفق سینماست.

 داستان فلم در باره مردی‌ست که در آخرین روزهای تمدن مایا در قاره امریکاه، برای نجات خانواده‌اش تلاش می‌کند. این خانواده در جنگل زندگی می‌کند و معمولاً با شکار روزهایش را می‌گذراند. اما ناگهان مورد حمله قرار می‌گیرند؛ مردان کشته می‌شوند، به زنان تجاوز می‌شود و عده‌ای از مردان و زنان به اسارت دشمن می‌روند. از جمله "جاکوار" پسر ارشد و زبده ‌ی یکی از بزرگان قوم نیز به اسارت می‌رود تا در مراسمی، قربانی خدایگان شود. اما جاگوار، قبل از اسارت همسر حامله و کودک‌اش را در گودالی از چشم دشمن پنهان می‌کند.

 جاگوار شاهد قتل پدر نیز است و آخرین سخنان پدرش را هوشمندانه به یاد می‌گیرد. به یاد آوری سخنان پدر و پیر مرد تا آخر داستان کارکرد مهم برای کشانندگی داستان دارد؛ پدرش گفته بود که هرگز نترسد، شجاع باشد تا به آرامش برسد و خود نیز با آرامش و شجاعت در حضور پسرش می‌میرد.

 اسیران، راه‌های طولانی و پر ما جرا را طی می‌کنند تا به قتلگاه یعنی مرکز تمدن مایا می‌رسند. مراسم قربانی شروع می‌شود. وقتی نوبت قربانی شدن به جاگوار می‌رسد کسوف رخ می‌دهد و به نشانه رضایت خداوند و سیراب شدن خداویگان از خون انسان‌ها، بقیه اسیران را قتل نمی‌کنند. بعد رییس قبیله امر می‌کنند که اسرا میدان طولانی را به زیر شلیگ کمان‌ها و نیزه‌ها عبور کنند. جاگوار در جریان فرار در طول میدان زخم برمی‌دارد و اما با قتل پسر رییس سپاه موفق به فرار در جنگل می‌شود. رییس سپاه با خشم بی‌پایان او را یک لشکر خونخوار دنبال می‌کند...

 اما مختصری در باره مل گیبسن و فلم اش: مل گیبسن (متولد 1954) با بازی در فلم‌های چون سال زیستن پرمخاطره(1983) مشهور شد. به عنوان کارگردان، اولین فلم اش را بنام مرد بدون چهره (1993) ساخت. فلم بعدی اش بنام شجاع دل (1995) بود که به "یک فلم اسکاری" بدل شد و همین طوری مصایب مسیح (2004) را ساخت که با طرح به صلیب کشیدن مسیح جنجالی شد. آپوکالیپتو(2006) چهارمین فلم مل گیبسن است که به گمان اغلب بهترین فلم او است و نامزد جایزه بهترین فلم خارجی زبان در جوایز گلدن گلاب و بفتا شده است.

 اما مساله اصلی. ماجراهای فرار جاگوار به جنگل و استفاده او از پوست و برگ درخت و بقه‌ی زهری، نشان از تعامل انسان آن خطه با طبیعت است که این تعامل تاثیرگذار بر تلقی دینی آن‌ها با محتوای طبیعت نگرانه است. مثلاً سیراب خدای باران توسط خون انسان و جلب رضایت او... همین شناخت کسوف و تلقی خداباورانه از کسوف و... همگی نشانه‌های اند از پیوند مستحکم سنخ آگاهی ِ فرهنگی- تمدنی انسان مایایی با طبیعت.

 اما از سوی، این نوع آگاهی در تمدن مایا ریشه عمیق در خرافه‌ها، قتل و آدم کشی‌ها دارد که در روایت فلم نه تنها مشهود که سازمایه کشاننده‌ای برای مخاطبان فلم است. با وجود تمام صحنه‌های خشن، به خاطر سبک خاص و ریتم تند بیننده را این فلم به تماشایش میخکوب می‌کند.

 روایت در این فلم، روایتی از تاریخ مایایی‌ها و سرنوشت غم انگیز آن است که خرافه‌باوری و عدم عقلانیت، انسان‌کشی و نوعی از بربریت را بازنمایی می‌کند؛ حتا برخلاف اسناد تاریخی که در مورد تمدن مایایی‌ها وجود دارد، بر بعد خشونت و فساد، به گونه‌ای حیوانیت محض مایایی‌ها، تاکید دارد. خشونت و فاجعه تاجای بالا می‌گیرد که شاید بیننده صدبار خدا را شکر گذار باشد که در آن زمان در پایتخت تمدن مایا نرفته یا آن را ندیده و در آن نه زیسته است. اصولاً جان مایه این فلم خشونت بی‌پایان و عاری از هرگونه نگاه اومانیستی وعاطفی به انسان است؛ حتا عاری از کوچک‌ترین نشانه‌ای برعلیه خشونت و نفرت با زبان خشونت و نفرت.

 تمام سکانس‌ها و صحنه‌ها در فلم، کمک- فرضیه‌های اند برای استحکام همان جمله­ی از ویل دورانت که در پیشانه این نوشته حک کردم و اول فلم نیز نقل می‌شود. یعنی اتفاقات که داستان فلم را به پیش می‌برد در یک توالی و سیر منطقی برای اثبات همان فرضه‌ ویل دورانتی حرکت می‌کنند.

 مرکز ثقل فلم اتفاق افتادن کسوف است که در ذهنیت مایایی‌ها دلالت بر رضایت خداوند است و سبب توقف قتل اسرا می‌شود. وجود نمادهای القا کننده خشونت، فضای حاکم و خشن صحنه‌ها و نماهای فلم را تشکیل می‌دهد. یعنی صحنه‌ها و نماهای خشن فلم القا خشونت را تجدید می‌کنند؛ نمادها در صحنه‌های فلم مانند چوب‌ها و درختان شکسته و همین طور اجساد سرهم افتاده انسان‌ها و... می‌باشند که همه و همه القا کننده خشونت هرچه بیشتر در فلم اند.

 بنابراین، تمدن مایایی‌ها هم‌چنان از غیرعقلانی بودن و خشن بودن رنج می‌برد که محکوم به سقوط و فروریختن است و هرگز توان مقابله و گفت‌وگو را با تمدن منجی- مسیحی‌های سفید پوستان عاقل ندارد. در واقع این استنتاج فلم، از یک روایت اسطوره‌ای- تاریخی، مبنی بر فرضیه ویل دورانت منشا می‌گیرد. نماهای بیشتر بسته در این فلم القا کننده نداشتن چشم‌انداز، سردرگمی، ظاهربینی، خرافه‌باوری و مکانیسم یک زندگی اتفاقی در تمدن مایایی‌ها است. این در حالی است که به گزارش ایسکانیوز، گروهی از فعالان بومی گواتمالا که زمانی پایگاه امپراتوری مایا در آمریکای مرکزی بود، شالوده فلم تازه گیبسن را دروغ دانسته اند. به گفته بومیان صحنه‌های خون آلود مراسم قربانی انسان در فلم، تصویر یک بعدی از سنت مایا است. همین طور مرکز حفظ و توسعه فرهنگ مایا نیز معتقد است که اشاره‌های نژاد پرستانه در فلم تکرار می‌شود مبنی بر این که مایایی‌ها پیش از آمدن اروپایی‌ها مردم سنگدل و خشن بوده اند که برای متمدن شدن نیاز به استعمارگران داشته اند.

 بنابراین، دقت و صداقت روایت فلم از تاریخ سرخ پوستان محل بحث‌ها و شک‌ورزی‌های جدی را دارد؛ برخلاف روایت‌های تاریخی از شکوه تمدن مایا و سنخیت آگاهی مایایی از هستی، طبیعت و انسان، در فلم آپوکالیپتو صرفاً نمودهای از وحشت و کابوس برای بننده از تمدن مایا بازنمایی می‌شود. اکنون صداقت و دقت فلم در مورد تاریخ تمدن مایا یک طرف قضیه، اما من می‌خواهم بر تعمیم و تبرئه این فلم مکث کنم. هم زمانی که این فلم تبرئه‌ای برای سفید پوستان قایل است، تعمیم این فلم براساس سخن ویل دورانت این است که: "هیچ تمدنی از بیرون مغلوب نخواهد شد؛ مگر آنکه از درون نابود شده باشد"؛ یعنی می‌توان این فرضیه را بر تمدن کنونی غرب و شرق، اسلام  و غیر اسلام، و درگیری‌های که اکنون جهان و انسان به لحاظ تفاوت و تضادهای فرهنگی- تمدنی با آن مواجه است، تعمیم داد.

 برای ارزیابی تبرئه و تعمیم از این جا شروع می‌کنم: اول این‌که آیا سفید پوستان مسیحی در ذات و نیات خود فاقد خشونت بودند؟ یعنی سفید پوستان هیچ با انسان خشونت نورزیده اند؟  در حالی که روایت‌های تاریخی فراوانی مبنی بر این وجود دارد که سفید پوستان عاقل و انسان دوست علاوه بر ویرانی تمدنی سرخ پوستان و تصرف اراضی آن‌ها، برای شمش طلا گوش و بینی بومی‌ها را هم می‌بریدند؛ آیا این خشونت سفید پوستان نجات بخش بود و توجیه پذیر؟  پرقدرت ترین نمای فلم همان نمای آخری هست. وقتی جاگوار در آستانه دستگیری در پیش دشمن می‌ایستد، نمای اصل فلم کات می‌خورد به نمای از هسپانیایی‌ها که با کشتی‌های شان سرفرازانه فرارسیده اند. یعنی هسپانوی‌های نجیب و با شرافت رسیدند تا به شکار انسان و وحشت تمدن مایا نقطه پایان بگذارند. پایان شعاری فلم و اغراق در مورد وحشت و بربریت، خشونت و فساد مایایی‌ها، خشم بیننده را نسبت به آقای مل گیپسن بر می‌انگیزد.

 از بعد دیگر، تعمیم‌دهی منطق و فرضیه فلم بر وضعیت جهان امروز، خود هشداری است که خشونت‌های امروز نیز می‌تواند مدنیت‌ها را به سرنوشت تمدن مرموز و پر رمز و راز مایا بکشاند. خشونت‌های نجات بخشانه قدرت‌های مثل امریکا با شعار منجی‌گرایانه، در سطح جهان خود موضوعی است که می‌تواند از این فلم هشدار بگیرد و یا برعکس داستان مایایی‌ها را دوباره القا کند. به همین خاطر این فلم به نام آخرالزمان معروف شده است. از سوی، انعطاف ناپذیری "نگاه‌های تمدنی" دین‌محورانه و بنیادگرایانه در شرق و کشورهای اسلامی موضوعی است که از این فلم می‌تواند به شدت هشدار بگیرد. انسان کشی‌ها قتل عام‌ها در افغانستان و خیلی از مناطق دیگر جهان تا کجا می‌توانند مصداق‌های عینی و واقعی این فلم باشند؟ این‌ها سوالاتی اند که از منظرگاه تعمیم دهی اشارات این فلم به ذهن می‌رسند. پس باید لحظه‌ای به خویشتن فرو رویم و صادقانه باندیشیم!

 آیا وضعیت کنونی تمدنی-فرهنگی ما توان گفت‌وگو و تعامل را با دنیای بیرون از خود دارد؟ یا هم چون تمدن مایا تن به سلاخی در برابر ارزش‌های نوین می‌دهد؟ این تن دادن و سلاخی، چقدر مقبول است و در کدام سویه‌های ارتباطی و عقلی می‌تواند یک تعامل سالم را انجام بدهد؟ آیا خشونت‌ورزی‌ها و ساختار خشن اجتماعی- فرهنگی و خرافه‌های دینی- مذهبی ِ خشونت زای ِ کنونی مصداق اشاره های آپوکالیپتو نیست؟

 در آخر به طور کوتاه می خواهم بگویم که تبرئه و تعمیم این فلم هم چنان می‌ارزد که در محراق گفت‌وگو قرار گیرد و  همه­ی ما را به بازسنجی دعوت بکند؛ آن هم بازسنجی خود ما و دنیایی که هیچ کرانه‌ی را نمی‌پذیرد و ما را هم‌چنان هضم می‌کند. دنیایی که به سرعت به سراغ ما می‌آید و ما را فراگرفته و در خود فروبرده است و قسمت بزرگ درگیری‌های ما و امیدواری‌های ما را ساخته است. از سوی، صداقت و برخورد ساده لوحانه نسبت به این دنیا و فراورده‌های فکری و فرهنگی آن به شدت ما را حساس می‌کند. بنابراین، ما تا کجا با توجه به تبرئه و تعمیم این فلم می‌توانیم در یک گفت‌وگو جهت خشونت زدایی سهم بگیریم و با دلهره­ی تمام از افول بیشتر، بهراسیم.

 


پاورقی:

[i]  - قوم مایا با فرهنگ ترین جامعه را در سراسر آمریکای مرکزی تشکیل داد. آنان در زمینه های ادبیات نوشتاری، شهرسازی، ریاضیات و ستاره شناسی به پیشرفت های قابل توجهی نایل آمندند. مایاها، باآن که فرهنگ اولمک در کرانه های خلیج مکزیک حدود نهصد سال پیش ازمیلاد رو به انحطاط رفته بود شدیداً تحت تأثیر شیوه­ی تفکر آنها بودند. تمدن درمیان قوم مایا پیشرفت می کرد و آنان به داد و ستد بازرگانی با شهرهای مونت آلبان و تئوری هوآلکان در شمال پرداختند. اما باید درنظر داشت که شهرسازی مایاها پیش ا ز آنکه شهرهای باستانی فوق ساخته شوند، آغاز شده بود. مایاهای باستانی از یک نژاد و تیره بودند و به زبانهایی مشابه سخن میگفتند. سرزمین های اولیه قوم مایا شامل منتهی الیه جنوبی مکزیک، گواتمالا،  بلیز و قسمتی از کاستاریکا و هندوراس می شد، مساحتی تقریباً به اندازه ی بریتانیای کبیر. قلمرو مایاها را میتوان به سه بخش تقسیم کرد: نواحی کوهستانی جنوبی که به سواحل اقیانوس آرام می رسد، نواحی مرکزی پوشیده از جنگل و نواحی خشک شمالی بعد از دوره ترقی این تمدن، سرانجام نه پیشگویی ها توانست تمدن مایا راز افول نجات بخشد و نه قربانی کردن ها. این افول به دلائل مختلفی می توانسته باشد: به خاطر پیشی گرفتن میزان افزایش جمعیت از میزان تولیدات غذایی، منازعات بین شهرها، خشکسالی طولانی که مردم را مجبور به ترک شهر ها کرده باشد. این اضمحلال کلاسیک را یکی از عمده ترین تغییرات تاریخ بشری خوانده اند والبته این به معنای پایان سرنوشت مایا نبود.  درهمان زمان در نواحی شمالی تعدادی شهر که از سیمای کلاسیک مایا سهمی داشتد، ساخته شد(منبع پاورقی:  http://daneshnameh.roshd.ir).