برنامهی ستاره افغان در تلویزیون خصوصی طلوع یکی از پر بنندهترین برنامههای تلویزنی در افغانستان است. این برنامه، وقتی چهار سال پیش ثبت نام آغاز شد، در افکار عمومی زیاد مقبولیت نداشت. اما مدت زمان کمی نگذشت که در همان مراحل آغازین به یکی از پر بننده ترین برنامههای تلویزیونی تبدیل شد و ذایقه مردم را تا حدودی زیادی تغییر داد.
در کل کارکرد رسانه ها در طی سال های اخیر در افغانستان، علاوه بر کاردهای دیگرش، یکی هم در عرصه جنسیت بوده است؛ یعنی بازنمایی زن و زنانگی در یک جامعه زن ستیز. رسانه با این کارکرد با تمام قدرت، پدیدهی زنانگی و رویههای رفتاری زنان را به مثابه نشانههای معنایی محکوم شده تحویل افکار عمومی و متن فرهنگی جامعه افغانستان کرد. این کارکرد، علاوه بر آن که نیروی بشری مونث را وارد چرخه فعالیت اجتماعی و فرصت های شغلی کرد، و کار و توانایی زنان را در بیرون از خانه در مظهر عام قرار داد، عملاً نشانه های فرهنگی و اجتماعی زنانه را وارد ذایقه و شناخت متعارف مردم کرد. جامعه افغانستان، یک جامعه مردسالار با ذایقه و معیارهای قضاوت مردسالارانه است، اما در شرایط افغانستان، به درجه اول این رسانهها بود که با "بازنمایی زن و زنانگی"، قالبهای ذهنی و ساختاری جامعه مردسالار و تک بعدی را به چالش فراخواند.
در سلسله ی کارکرد شالوده شکنانه رسانهها، برنامه ستارهی افغانستان در تلویزیون طلوع عملاً زن را وارد رقابت در عرصه ی "ممنوعه" هنر و موسیقی، که سال ها برای زن در افغانستان قدغن اعلام شده بود، کرده و عملاً جامعه مردسالار را مجبور به انتخاب کرد. سال گذشته لیمه سحر با تمام شجاعت و قدم های استوار تا سه بهترین بالا رفت. امسال الاهه سرور با قدم های استوار و شجاعت ستایش پذیر در این برنامه درخشید و نشان داد که زن، بر خلاف قضاوت جامعه مرد سالار، اگر شایسته تر از یک مرد نباشد، کمتر هرگز نیست. اما الاهه سرور به شکل تصور ناپذیری از دور رقابت ها خارج شد. چند دلیل در این زمینه می تواند وجود داشته باشد:
1- جامعه مرد سالار افغانستان به الاهه سرور به عنوان یک زن که پا در عرصه "ممنوعه" گذاشته بود، رای ندادند. جامعه افغانستان، تاهنوز به شدت سنتی و عقب مانده است که نسبت به مسایل نگاهِ سیاه و سفید دارد. در این جامعه تاهنوز هنر و کار هنری به درجه اول از آن مردها است، نه از زن ها. قبل از آن که کسی را درک کند و نگاه عقلانی داشته باشد، با پیش فرض های کهنه و سنتی به خنجر می کشد. به این اساس، برای الاهه سرور رای ندادند.
2- پدیدهی رای در افغانستان از انتخابات ریاست جمهوری تا ستاره ی افغان بر اساس رگهها و نشانههای قومی تعریف می شود. به این اساس، الاهه سرور چانس کمتری داشت که از غیرهزارهها رای بگیرد. از جانب دیگر جامعه هزاره – یعنی همتبارانش – نیز جامعه به شدت بسته و مرد سالار است که ننگ می داند برای یک زن در برنامه ستارهی افغان رای بدهند. بلی. تاهنوز هزارههای فراوان هستند که پدیده ای بنام الاهه سرور را در ستاره ی افغان ننگ تلقی می کنند و رای نمی دهند. هزاره ها در تاریخ افغانستان مجال این را نداشته اند که زن اش آوازخوان و موسیقی دان شود، بخواند و برقصد؛ یعنی هزارهها این تجربهی تاریخی را ندارند. بنابرین، پدیدهی بنام الاهه سرور در ستارهی افغان، در ذهنیت و ذایقه سنتی و به شدت بستهی هزارهها، به مثابه یک عصیان نابخشودنی تلقی شد.
3- زنان افغانستان نیز به الاهه سرور رای ندادند. حالا می توان دلایل فراوان را ذکر کرد که چرا زنان افغانستان به الاهه رای ندادند. یک دلیل هم این است که تاریخ افغانستان فاقد جنبش زنان است؛ فمینیزم و دفاع از زن و زنانگی در میان زنان افغانستان – حتا زنان روشنفکر – تاهنوز به یک گفتمان رهایی بخش و تغییر دهنده، بدل نشده است.
اما تلقی من این است که زنان افغانستان با نهایت بی منطقی می خواهد تاریخ پیش پای شان زانو زده استغفار بکشد. مسلم است تا زمانی که زنان افغانستان، زنانگی را به مثابه پدیدهی انسانی و اخلاقی به موازات مردانگی نهادینه و عام نکنند، قطعیت های مردسالارانه جامعه افغانستان تغییر نخواهد کرد و زن و زنانگی را نیز نخواهد پذیرفت؛ هم چنان ساختارها و قطعیتهای زن ستیز، قدرتمند باقی خواهند ماند. این قدرت بازنمایی نشانهها و تاکیدات پیهم و ممتد آنها توسط رسانهها در متن یک گفتمان جدید است که همواره قالبهای ذهنی، قطعیتهای فرهنگی- اخلاقی و معیارهای قضاوت را تغییر داده دگرگون میکند. به گفتهی استوارت هال: "ما جهان را از طریق بازنمایی میسازیم و بازسازی میکنیم." بنابرین، بازنمایی زن و زنانگی، ساختن جهان-زیست زن و زنانگی است.
ظاهر شدن زنان در تلویزیونها بخش از این نشانههای زنانگی زنان به مثابه بخشی از هویت و مشخصه انسانی آنها، بازنمایی میشود که به شدت قادر به تغییر قضاوتها و قالبهای ذهنی و رفتار اجتماعی مردم و جامعه افغانستان است. به ویژه زمانی که رابطه با مخاطب دوسویه میشود و رسانه مخاطب اش را نیز کنشمند میسازد. چیزی که در برنامه ستارهی افغان لحاظ شده است.
زنان افغانستان، تاهنوز این هشیاری اجتماعی و تاریخی را پیدا نکرده اند تا از بازنمایی نشانههای مطلوب شان حمایت کنند. همان طوری که همتباران الاهه سرور نیز تا هنوز فاقد این هشیاری تاریخی و اجتماعی اند. پس نباید خود محروم سازی، خود محکوم سازی و خود مظلوم سازی را فراموش کنیم که ریشه در خویشتن ناهشیار، سرکوب و فراموش شدهی ما دارد. انتقاداتی را که بر الاهه سرور وارد میکردند بی شرمانه بودند: لباس اش فلان رقم است، ایرانی می خواند و... جالب این که بسیاری از "باسوادان" و زنان نیز بر اساس این پیش فرضها استدلال می کنند و پیش فرض های از این نوع انتقادات را برجسته کرده و به مثابه یک کلان-گفتار یا گفتمان در افکارعمومی بدل می کنند. بنابرین، بدون قضاوتهای سالم و عقلانی، بدون هشیاری اجتماعی و تاریخی، سخن گفتن از تغییر یک گپ یاوه و بیهوده است.
نباید کسی انتظار احمقانه داشته باشد که تاریخ پیش پایش زانو زده اشک تمساح ریخته، توبه کند. استغفار تاریخ، بدون شجاعت و تجدید نظر در قطعیتهای که زنان را سرکوب و اسیر خود کرده، زنانگی را در خود گم کرده و دود ساخته اند، ناممکن است. اما شجاعت الاهه سرور، حرکتی است در جهت نجات از سرکوب.
تلویزیون طلوع، برای هفت نفری که از دور دوازده بهترین ستاره افغان خارج شده بودند یک فرصت دیگر را فراهم کرد تا آواز بخوانند و رای بگیرند. اما با این تفاوت که این بار فقط یک نفر از میان هفت نفر، چانس آمدن در برنامه را دارد که بلندترین رای را داشته باشد. در واقع این یک فرصت برای رای دهندهها نیز هست که اگر در انتخاب شان اشتباه کرده اند، جبران کنند. شب گذشته وقتی تلویزیون را تماشا می کردم و به رقیبان هیجان زده چشمانم خیره میشد، یکی از تلاشهای شان این بود که اس م اس (پیام) شان را قشنگ بگویند. اما در میان آنها، راستش دلم برای الاهه بدردید. او حتا از زنان مملکت اش نیز دلخور بود که مبادا برایش مثل دورههای قبل رای ندهند!